متولد 1371 استان مرکزی. ساکن یزد
معاون پرورشی، لیسانس مدیریت

از اوست:

مثل روزای تلخ دیروزم، مثل روزای سرد فردایی
بین غوغای بودن و رفتن، تو هنوزم عجیب اینجایی
من هنوز از خودم نمی‌ترسم، سرنوشتم همیشه معلوم است
توی این دادگاه بی شاکی، سادگی‌ها به مرگ محکوم است
می‌روم تا همیشه گرگ شوم، پوستینم برای آهوها
راه آدم شدن برایم نیست، چون دروغ‌اند کل جادوها
می‌شوم ناجی تمام شما، ماده آهوی دشت گاو پرست
بخرام و نترس، من هستم، می‌درم هرچه گرگ اینجا هست
این‌همه گرگ را که می‌بینی، از تنت طالب دوندگی‌اند
لب به خونت نمی‌زنند حتی، چون فقط عاشق درندگی‌اند
همه از حال ما خبردارند، دست‌ها روی دست پنهان است
زندگی یک شروع اجباری، خودکشی شوق خط پایان است
بنویس از سکوت آدم‌ها، بنویس از نهایت پستی
من همینم که خوب می‌بینی، توهمانی که ظاهراً هستی؟
شعر را جار می‌زنم این بار، تو نترس از حقایق بدمست
می‌توان باکمی رعایت وزن، دهن کل شاعران را بست
*
مثل روزای تلخ دیروزت، مثل روزای سرد امروزی
توی فردا به یاد و خاطره‌ام، پوستین الاغ می‌دوزی

=

دو رباعی

دو رباعی
با یک دل پاره‌پاره عاشق بشوی
با روشنی ستاره عاشق بشوی
سهم همه‌ی ساده‌دلان تنهاییست
هی سعی نکن دوباره عاشق بشوی!
*
هی خط زدن و نوشتنت ننگ شده
پیراهن دفترچه من تنگ‌شده
می‌خواستم اینجا بنویسم نروی
خودکار دلم دوباره کمرنگ شده