میرزا محمّد جیحون، ملقّب به «تاج الشعراء»، در سال 1350هـ . ق در محله ی «گازرگاه» یزد تولّد یافته و در سال 1301هـ . ق در «خواجه ی خضر» کرمان سر بر خاک نهاده است.

جیحون در عصر خویش ، شاعری متوسط بوده، امّا بر اثر مراثی مؤثّری که سروده و سفرهای فراوانی که به شیراز و اصفهان و تهران و بنادر خلیج فارس و هند و عراق و استانبول نموده و در محافل بزرگان عصر راه یافته، از شهرت فراوانی برخوردار گشته است. او به زبان عربی تسلط داشته، معلومات معمول عصر را از صرف و نحو و عروض و بدیع و لغت فرا گرفته و با شعر گذشتگان، آشنا بوده است.

طلوع شاعری جیحون، با غروب زندگانی «قاآنی» مصادف بوده است؛ قاآنی در سال 1270هـ . ق در حالی که شاعر رسمی دربار ناصرالدین شاه بود، در تهران درگذشت. در آن هنگام، جیحون دوران جوانی را می گذرانیده است.

جیحون که سعی داشته، شاعری مانند قاآنی باشد وحتّی به تقلید از «پریشان» او - که خود تقلید ناشیانه ایست از گلستان سعدی - نمکدانی نوشته است. او در تقلید از قصیده ی قاآنی، قصیده ای دارد به همان وزن. ولی با قافیه ای دیگر، که از نظر بازی با لفظ از قصیده ی قاآنی چیزی کم ندارد:

مرا تُرکیست مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر

سها لب، مشتری غبغب، هلال ابروی و مه پیکر...

هنر جیحون در ترجیع بند و مسمطّات موثری است که در رثای خاندان عصمت سروده و با زبان شعر، تصویری روشن و غم آفرین از وقایع عاشورا آفریده است؛ بطوریکه در تاریخ سوگواری های ادب پارسی، کمتر شاعری را مانند او در این کار موفق می بینیم. مخمّس معروف او، که با مدح مولای متقیان شروع می شود و با تصویری روشن از شهادت طفل کوچک امام سوم خاتمه می پذیرد، بقدری استادانه سروده شده است که کمتر کسی است، تحت تاثیر آن قرار نگیرد:

ای که فرو رفته ای به بحر تمنّی

گاه به صورت چَمی و گاه به معنی

بشکن و بفکن، هر آنچه اسفل و اعلی

خواهی اگر رستگی به نشئه ی اُخری

جوی به جان بستگی به صادر اول

ای حرم کعبه ات ز حلقه بگوشان

وی دل دانای تو زبان خموشان

با تو که گفت، از حسین چشم بپوشان ؟

خاصه در آندم که اهل بیت ،خروشان

نزدش با اصغر آمدند معجّل

شعر معروف «مسدّس ترکیب» شهادت حضرت عباس، برادر امام را بطور قطع، شاعر در حالتی روحانی توأم با وجد و حال سروده و مطمئنا از دل او برخاسته که تا این حد در دل ها نشسته است :

در دهر دلا تا کی، گه هالک و گه ناجی؟

از صولت آن مأیوس، بر دولت این راجی

جز قلزم وحدت نیست، کافتاده به مواجّی

هان از نظر کثرت، ابلیس شد اخراجی

شو بنده ی شاه دین چند این همه محتاجی؟

تا عرش به جان گردد بر فرش رهت محتاج

ای سرّکنوز غیب، از ناصیه ات مشهود

وی حکم تو بر معدوم، بخشد شرف موجود

بر خالق و در مخلوق، هم عابد و هم معبود

بر واجب و در امکان، هم ساجد و هم مسجود

بی عاطفتت بر تخت، مقهور بوَد نمرود

با دوستیت بردار، منصور بوَد حلاج

شاها تو بدین قدرت، بر صبر که گفتت پاس

چون نزد برادر رفت بر رخصت کین عباس

گفت: ای زکفت سیراب، صد چون خَضِر و الیاس؟

از تشنگی اطفال، اندر جگرم الماس

وقت است که خواهم آب، زین فرقه ی حق نشناس

من زنده و تو عطشان، وین شط زِ دو سو موّاج

قصایدی که در مدح خاندان عصمت، سروده چون از روی کمال اخلاص بوده، تأثیر دیگری در دل نهاده است.

سرودن اشعار مؤثر مذهبی و شهرت فراوان شاعر در میان مردم، موجبی بود که خطاهای شاعرانه ی وی را که با جوّ مذهبی دارالعباده ی یزد، سازشی نداشت، مردم نادیده گیرند و عزیزش دارند؛ تا آنجا که روحانی معروف یزد در مجلس روضه ای پس از شنیدن مرثیه ی شهادت علی اصغر و گریستن زیاد، بی اختیار می گوید:

«این جیحونک هم بهشتی شد!» و جیحون که اتفاقا در مجلس حضور داشته با صدای بلند پاسخ می دهد: «و شما را هم بهشتی کرد!»

گزینشی از کتاب ده مقاله در شعر و ادب، صفحات 24 – 37.