راهیابی دو شاعر یزدی در همایش کشوری سوختگان وصل
بهمن ۳۰, ۱۳۹۳
jeld-mohsen-zadeh-1
مجموعه شعر میناهای وحشی منتشر شد
اسفند ۱۲, ۱۳۹۳

الهه مرتضایی

الهه مرتضايي

الهه مرتضایی. متولد ۳۰ تیر سال ۱۳۶۲ یزد
وی دوره شکوفایی شاعرانگیش در یزد بوده و هم اکنون عضوانجمن شعر کرج میباشد .

از اوست :

۱

هزار بار بگویم که دوستت دارم…؟
هزار بار برایت کم است، می دانم!
هزار راه نرفته هنوز باید رفت
هزار راه نرفته «غم» است می دانم!

چقدر اشک بریزم برای ماندن تو؟
که تا مجاب شوی عاشق «همیشه» منم!
که عشق رنگ هوس نیست، فرق دارد با…
دلیل های تو هم محکم! است می دانم!

«دلیل ها»!… /چه دلیلی بیاورم که تو را
به ماندن دل بی صاحبم مجاب کند!
تمام ترس من این بود عشق را روزی
دلیل پوچ «نمی خواهمت» خراب کند!

بگو!… دلیل بیاور! که من نمی فهمم
چرا؟… چرا؟… به چه علت مرا نمی خواهی؟!
چقدر فکر کنم به دلیل مسخره ات؟…
چقدر فکر کنم به…؟ /تویی که خودخواهی!

[]
تو عاشقم شده بودی و عاشقم کردی
و مبتلای به این درد عشق لامذهب!
تراژدی بدی شد قرار من با تو
نمی شود ببرم این سکانس را به عقب!
چه روز شوم و بدی شد قرار آخرمان…
چه روز شوم و بدی… روز «ماه در عقرب»!

۲

حال و روز امشبم از تو چه پنهان خوب نیست
روزگارانی که بی تو بگذرد مطلوب نیست
سال نحس بی تو را تحویل دنیا داده ام
سال من پیداست از حالم که بی آشوب نیست
سنگ بودی، با دلم بدجور بد تا کرده ای!
این دل است آخر عزیزم سنگ خرمنکوب  نیست
فکر کردی با دغلبازی شکستم داده ای
در نبردی نابرابر هیچ کس مغلوب نیست
می روم شاید فراموشت کنم روزی، ولی
کاش امشب درک می کردی که حالم خوب نیست

۳

رفتم ببند پنجره را بی حضور من
باران گرفته شهر به شهر از عبور من

دلتنگی تو از چمدانم بزرگتر
لبریز کرده بغض تو را اشک شور من

خو کن از این به بعد به آئینه و خودت
شب ها بغل بگیر خودت را صبور من

تنهایی همیشگی ات را مرور کن
شاکی شو از تمام سفرهای دور من

حتی از اینکه همدم خوبی نبوده ام
حتی از اینکه قدر تو را…
مرده شور من!

لعنت به من، به عشق، به این زندگی تلخ
تقدیر… سرنوشت… گره های کور من

وقتی تو را که اینهمه خوبی، نخواستم
وقتی که رد شد از تو دل پر غرور من

باید که گم شوم، بروم از جهان تو
تا تو دوباره باز نیفتی به تور من

۴

شهزاده ی شیرین من برخیز
امروز روز توست جادو باش
از پشت پستوی غزل امشب
بیرون بیا زیباترین قو باش

با عشوه ای لبریز کن تن را
گیسو رها کن در مسیر باد
شالی بپیچان دور اندامت
چون دختران ناز هندو باش

در چین چین دامنت پنهان
ساق ظریف و ترد پاهایت
در راه رفتن هات دقت کن
نازک قدم بردار آهو باش

شعری بخوان از دفتر خیام
با شهریار عاشقت تا کن
همراه مولانا به رقص آی و
با شمس تبریزی غزل گو باش

جامی بگردان چشم مستت را
در کافه های خلوت تهران
تا شاعرانت مست برخیزند
شوری برانگیزان هیاهو باش

شهزاده ی من دختر شرقی
تندیسی از سحر و فریب و ناز
تو شاهکار خلقتی، امشب
چون عشوه پردازی پریخو باش

امروز روز توست در تقویم
روزت مبارک بانوی خورشید
پیراهنی از نور بر تن کن
در برکه ات زیباترین قو باش

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *