جشنواره شعر و قصه گویی با گویش محلی در اردکان برگزار شد .
بهمن ۱۵, ۱۳۹۴
مهدیه دهقانی تفتی
مهدیه دهقانی تفتی
بهمن ۱۶, ۱۳۹۴

حسین میهمان پرست

حسين ميهمان پرست

حسین میهمان پرست

متولد ١٣۶٧  اردکان
سرودن شعر را از سال هشتاد شروع کرده و تا سال هشتاد و پنج در این حوزه فعالیت داشته و بعد از آن بنا به دلایلی چند سال سرودن شعر را کنار گذاشته و فقط به عنوان علاقه مند به شعر به مطالعه اشعار دیگر شاعران پرداخته
و پس از آن از سال هشتاد و نه بصورت جدی دوباره سرودن شعر را شروع کرده است
و تا کنون موفق شده در چندین جشنواره شعر در سطح استان و کشور در جمع برگزیدگان قرار بگیرد( رتبه دوم کشور در جشنواره شعر سندباد,برگزیده همایش کشوری یاس مهربان,برگزیده همایش کشوری بزرگداشت شهریار و…..

 

از اوست :

۱

بگو به باد نپیچد در این حوالی ها
که مست می شود از عطر موت شالی ها
بهار می دمد از تار و پود ها وقتی
که میکشی سر انگشت را به قالی ها
اسیر گرمی دستان تو جنوبی ها
خراب سبزی چشمان تو شمالی ها
تو راه حل تمام محاسبات منی
که می رسند به تو جمله سوالی ها
اگر که بو ببرند از جزیره چشمت
بعید نیست بیایند پرتغالی ها
به روی شانه اگر زلف را رها بکنی
به دست و پات می افتند لاابالی ها
بخوان دو بیت از” ابروت” تا بلند شوند
به احترام شما” سیف” ها” هلالی” ها

 

۲

خدا کند که نبوید کسی دهانم را
به باد می دهد این عشق دودمانم را
در اختیار توام مثل بادبادک ها
به زلف های تو بستند ریسمان را
هنوز مثل قدیم است رسم داد و ستد
بیار بوسه به جایش بگیر جانم را
چقدر مزه حلوای کنجدی دارد
لبت به یاد من انداخت اردکانم را
چقدر مانده قبولم کنی,مگر بس نیست?
هزار مرتبه پس دادم امتحانم را
گناه عشق در آیین هفت پشت من است
نمیشود نروم راه رفتگانم را

 

۳

به جز شراب نگاهت که کرده بی دینم
نمی دهد به خدا هیچ چیز تسکینم
به لطف اینکه تو در شعر من قدم زده ای
تمام منتقدان کرده اند تحسینم
به بغض های ترک خورده ام قسم بانو
به جز تو هیچکسی نیست در مضامینم
تو میرزا و دلم مثل شیشه قلیان است
ببین شکسته تر از شاه ناصرالدینم
شنیدم از در و همسایه ها که خواهی رفت
برای بی تو شدن می دهند تمرینم?!
به دوستان خودم مدتی است مشکوکم
به دوستان تو هم مدتی است بدبینم
بیا تکان بده این شانه های بی حس را
غزل بخوان در گوشم به جای تلقینم

۴

پشت نقاب آدمک ها آدمی نیست
با خود بگو درد دلت را محرمی نیست
ای نوشدارو خنجرت را تیز تر کن
جز زخم تازه زخم من را مرهمی نیست
باد هوا بودند هر چیزی که گفتی
دیوار حرفت تکیه گاه محکمی نیست
رد میشوی  از من شتر دیدی ندیدی
با هرکه میخواهی برو, باشد ,غمی نیست
یک روز بر میگردی از راهی که رفتی
وقتی که می بینی بجز من همدمی نیست
می ترسم از اینکه بیایی و نباشم
شاید پس از این بازدم دیگر دمی نیست

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *