مهلت ارسال آثاربه اولین جشنواره استانی کار و تلاش تمدید شد
اسفند ۲۵, ۱۳۹۱
روزها ( جلد چهارم)
اسفند ۲۶, ۱۳۹۱

حسین وکیلی زارچ

حسين وکيلي زارچ
چقدر خسته از این بادهای پاییزم
شبیه برگ درختان ز غصه لبریزم
شبیه برگ درختان که رویشان زرد است
تمام ترسم از این بادهای نامرد است
چه بیشکیب وزیدند و های و هو کردند
برای برگ درختان غم آرزو کردند
تمام مردم اطراف من چو باد شدند
مرا ز شاخه بچیدند و شادِ شاد شدند
جدا شدم ز درختان رها شدم در باد
شدم زبند غم عشق شاخه ها آزاد
صدای له شدنم زیر پای عابر ها
صدای خش خش من لذت مسافرها
من از جسارت این باد ها نترسیدم
من از حماقت این عابران نرنجیدم
به روی زرد رفیقان خود نخندیدم
بگو به من، به کدامین گناه خشکیدم؟؟؟
دلم خوش است که روزی بهار می آید
صدای هلهله صد هزار می آید
دوباره شاخ درختان پر از جوانه شود
و برگ خشک درختان پر از نشانه شود
اگرچه خشک و نهیفم،وگرچه من زردم
اگرچه در کف این بادهای ولگردم
برای برگ درخت انار دل تنگم
برای مردن با افتخار می جنگم
منی که سبز ترین زردفصل پاییزم
دگر ز غرش این بادها نمیریزم
فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *