۱

سر می گذارم بر سر صحرا پس از این
دل می زنم تا آبی دریا پس از این
می خواستم بنویسم از آرامشی سبز
حتی قلم دیگر ندارد نا پس از این
وقتی که جان آدمی اسباب بازیست
جان می سپارم در همین دنیا پس از این
گاهی سر بازار می آیم شبانه
شاید ببینم یوسف خود را پس از این
اینجا کسی احساس همدردی ندارد
دنبال درمان می روم تنها پس از این

۲

تو که مرگ مرا می خواستی بنشین تماشا کن
ندارم غیر این درخواستی بنشین تماشا کن
خدا می داند امشب راحتم آسوده ام شادم
چه شد از جای خود برخاستی بنشین تماشا کن
پس از من این غزلهای جوان مال شما باشد
اگر دارد کمی هم کاستی بنشین تماشا کن
تعارف بود هر حرفی به من گفتی به تو گفتم
فقط این بار با رو راستی بنشین تماشا کن
گمانم آخر این ماجرا آمد و من مردم
تو که مرگ مرا می خواستی بنشین تماشا کن

۳
اولین مصرع قصیده ی عشق نذر چشمان آهوانه ی تو
باز هم آمدم به پابوست باز هم آمدم به خانه ی تو
السلام علیک یا سلطان یا امام الریوف آقا جان
دل من کودکانه می گیرد داعما تا سحر بهانه ی تو
من نمک خورده ام در این خانه آشنایم به سفره ی کرمت
آن کلاغم که با کبوترها شده ام جلد آب و دانه ی تو
و صدای کبوتران حرم یا رضا یا رضا است در گوشم
مثل مستان سری بجنباند هر که دارد به لب ترانه ی تو
حاجتم را گرفتم از روزی که به نام تو آشنا شده ام
من بجز عشق تو نمی خواهم چیزی از لطف بی کرانه ی تو
هر کجای جهان بگردد باز بویی از عاشقی نخواهد برد
هر نسیمی که وقت آغازش نزند سر به آستانه ی تو
شاعری بی دلم که جا مانده دل من پشت پنجره فولاد
تا چه مقصود دلبرم باشد می روم من هر آنچه بادا باد

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *