ارمغان دوست
دی ۱۱, ۱۳۹۱
حاج احمد صلاحي
استاد حاج احمد صلاحی فیروز آبادی
دی ۱۱, ۱۳۹۱

غریب رضا یزدی

غريب رضا يزدي

«بلهوس»

بلهوس بودی و در دام هوس افتادی

همره‌ی نفس شدی تا ز نفس افتادی

گفتم ای بلبل سرمست مخوان نغمه‌ی عشق

تن ندادی به سخن تا به قفس افتادی

رو بزن همچو مگس دست تغابن بر سر

ای که در دام عسل همچو مگس افتادی

رمضان می‌رسد از راه و بده مژده به نفس

گو که ای مست تو در جنگ ؟؟؟؟ افتادی

نپزی بار دگر فکر چپاول در سر

ای که از اوج تو بر خاک طبس افتادی

مائده می‌رسد از سوی خداوند «غریب»

تو چرا در پیِ این سیر و عدس افتادی۳

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *