بررسی تطبیقی مکان فم الاسد
اردیبهشت ۵, ۱۳۹۲
کسب رتبه برتر دومین جشنواره شعر گل واژه های مطهر توسط شاعران یزدی
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۲

سید علی میری رکن آبادی

سيد علي ميري رکن آبادي

سید علی میری رکن آبادی

متولد ۱۳۳۵ میبد .دبیر آموزش و پررش و عضو انجمن شعر میبد . وی مسئولیت  انجمن شعر دانش آموزی میبد را بر عهده دارد و از شاعران موفق این شهرستان میباشد .

می ریزد از نگاه قلم سوز دیگری
می خواهم از چگونگی اش سر در آوری
این  پلک ها به هم نرسیدند تا سحر
سخت است از میانه ی این چشمه بگذری
مرثیه ها به زلف غزل شانه می زنند
می بینمت تو نیز بس آزرده خاطری
سجاده را ببند که گم می شود در آب
بر خاک راه دوست بخوان ذکر ساغری
باغ از حضار تنگ زمین می شود جدا
این کوچه ها قرق شده با ساز سامری
از چشم های پنجره برداشت می شود
دیگری نتی نمانده از آواز عسکری
پژمرده نرگس است در این فصل زرد گل
دارد اگر چه در بر خود باغ دیگری
سنگین تر از همیشه قدم می زند به دشت
آن آخرین بهار گلستان حیدری
باران گرفت ، شعر و غزل را به آب ریز
می گیرد آب دامن این شیوه ی دری
شاعر برای آمدن گل غزل بگوی
امشب که از حضور غزل ها معطری

۲

جناب آیینه
دوباره صحبت عشق است و آب و آیینه
شکفته ، در سحر آواز ناب آیینه
گل سرود شگفته ست و باغ می رقصد
شکوفه خوانده غزل در جواب آیینه
تمام مشرقیان طرح تازه می ریزند
شدند در جریان با شتاب آیینه
نشسته اند که بر پا شوند و دست افشان
به لطف سرخوشی انتصاب آیینه
به نام عشق ، خدا آفریده زهرا را
چه دل خوش است به این آفتاب آیینه
خدا به کار بزرگی که کرده می نازد
و افتخار به این انتخاب آیینه
خدایی اش که بخواهی خدا که می داند
نشانده است خودش را به قاب آیینه
کشانده کوثر خود را به سمت اقیانوس
و داده است به دریا شراب آیینه
هوا غبار ندارد بهار نارنج است
بزن کنار در این جا نقاب آیینه
زلال حضرت حوا و ساره و مریم
فرو نشانده ، چنین التهاب آیینه
پس از حضور قشنگش به کوچه سار وجود
ندیده است کسی پیچ و تاب آیینه
نجیب آمده تا عرش و فرش بر خیزند
برای دیدن روی جناب آیینه
چه خوب شد که در این آفتاب میلادش
نوشته ام غزلی ، در کتاب آیینه
گرفته چشم من امشب دوباره رؤیایش
رسیده است به تعبیر خواب آیینه
شماتتم نکنید این که گیج این غزلم
که من شبیه شمایم ، خراب آیینه
اگر چه دست من از کوثر لبش کوتاهست
چکیده از قلم من گلاب آیینه
سپرده ام غزلم را به چشم بیدارش
و داده ام دل خود را به آب آیینه
برای هدیه ی نابش به کوچه می آیم
درست ؛ بر سر راه صواب آیینه
دلم گرفت در آن شهر سرد سرگردان
که گشت باعث آن اضطراب آیینه
همیشه در شب تردید سرد حیران است
کسی که طرد شود با عتاب آیینه
همیشه منتظرم ، با تمام سستی ها
دلم خوش است به آن انقلاب آیینه
برای این که زمین بیش از این نفس بکشد
بگیر دست سحر را ، بتاب ، آیینه

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *