ماشا الله پوررشيدي
ما شا اله پوررشیدی فیروز آبادی
دی ۱۱, ۱۳۹۱
فاطمه شير مردي
فاطمه شیرمردی
دی ۱۱, ۱۳۹۱

زهرا شیرمردی رکن آبادی

زهرا شير مردي

 

زهرا شیرمردی رکن آبادی
کارشناس پژوهش علوم اجتماعی
از اوست :
اینجا به جرم عشق ،نگارم گرفته اند
من شمع سوخته ام،آیینه دارم گرفته اند
خورشید کشته اند ولی در غروب سرد
گرما ز آتش دل زارم گرفته اند
وقت طواف شقایق تمام خوارو خسان
با تیرو سنگ و چوب حصارم گرفته اند
شرمی نکرده اند ز ناموس آفتاب
بانوی غم ز مرد دیارم گرفته اند
قد قامت الصلوه  خدار در سکوت بود
وقتی که ماه را در شب تارم گرفته اند
همسایه های کینه در این شهر پر بلا
بر محور زمانه،مدارم گرفته اند
آهی کشیده ام به بلندای نیزه ها
بر مرکبی فتاده،سوارم گرفته اند
کابوس شب نشسته به چشمان خسته ام
از هر طرف یمین و یسارم گرفته اند
اینجا ستاره بودو ماه و خورشید کربلا
از این قبیله ایل و تبارم گرفته اند
جمعی که بغض سرد خدا را شکسته اند
از پیروان شیعه کنارم گرفته اند
ظهری که خسته بود ز چنگال آفتاب
در زیر خاک،گرد و غبارم گرفته اند
اینجا که خون ز رایحه اهل هل اتی است
در باغ پر ز لاله بهارم گرفته اند
در دامنم که پر از پاره های اخگر بود
با تازیانه ،شعله ز نارم گرفته اند
پیداست از سرشک قلم بر قصیده “بانو ”  
 از هر چه هست ،دارو ندارم گرفته اند  
فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *