هدايت کارگر
هدایت کارگر شورکی
فروردین ۵, ۱۳۹۲
شاهنامه پژوهی( فرهاد وداد )
فروردین ۱۲, ۱۳۹۲

یحیی ناصری بفروئی

يحيي ناصري بفرويي

 

رفتی مرا به حال خودم واگذاشتی
کوهی ز درد بر دل شیدا گذاشتی

یاد تو ای عزیز فراموش کی شود؟!
سر بر حریر سینه دل‌ها گذاشتی

دیدی فروغ دوست چو از طور زندگی
رفتی قدم به قلّه سینا گذاشتی

بردی سریر سلطنت خویش بر فلک
مشتی ز خاک خویش به دنیا گذاشتی

چاووش خاک پاک تو فریاد می‌زند
کاین سُرمه بهر دیده بینا گذاشتی

بالله به چشم اهل نظر توتیا بُوَد
این کیمیای خاک که بر جا گذاشتی

هرگز نمرده‌ای که شود نغمه‌ات خوش
رفتی و سر به دامن عیسی گذاشتی

ای شطّ پر تلاطم موّاج پر خروش
رفتی و سر به سینه‌ دریا گذاشتی

توفیق جای پای تو چشمان من نداشت
پا بر بلند شاخه طوبی گذاشتی

ای رهنمای کعبه عزّت چرا چنین
ما را به تیه حادثه تنها گذاشتی

احوال دل مپرس، دگر به نمی‌شود
داغی کُشنده بر دل «یحیی» گذاشتی

 

 

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *