فریبا حیدرزاده- متولد ۱۳۶۹ تهران
دانشجوی کارشناسی کامپیوتر دانشگاه یزد
وی شعر راازنوجوانی آغاز کرده است و بیشتر به سرایش غزل پرداخته است .

از اوست :

۱

تو تعبیر غزلهامی ، همیشه دوستت دارم
جدایی از تو هرگز!نه…نمیشه !دوستت دارم
تو را با گریه هام از پشت شیشه آرزو کردم
به قدر گریه های پشت شیشه، دوستت دارم
تو را مانند بارانی که بی اندازه می بارد
به قلب کوه و گندم زار و بیشه،دوستت دارم
به جان اطلسی هایی که از عطر تو لبریزند
تو را از گل گرفته تا به ریشه،دوستت دارم
برای بودنت هر روز شعری تازه می گویم
تو دنیامی و تا جایی که میشه دوستت دارم
دلیل این غزل چیزی به جز مصراع آخر نیست
”تو تعبیر غزلهامی،همیشه دوستت دارم”

۲

“دلا بسوز که سوز تو کارها بکند”
دروغ گفته! کسی نیست یاد ما بکند!
میان این همه انسان که خسته ی دردند…
چگونه ناله ی من “رفع صد بلا بکند”؟
خدا کجاست؟همین جا که سخت تنهاییم؟
نمی شود گره از کار خلق وا بکند؟
دلم گرفته و هر روز بدتر از دیروز…
یکی رعایت این روح خسته را بکند!
هنوز وصله ی کابوس کفر بر تن ماست
یکی بیاد و این وصله را جدا بکند…
چقدر ساکت و سردید ای زمینی ها!
یکی برای ظهورش خدا خدا بکند

۳

خاطراتم را بده دست پرستو ها، برو
زجر دارم می کشم خوبم … همین حالا برو!

دیر دارد می شود،مجنون لیلا روی من!
تا که جان نسپرده در آغوشت این لیلا، برو

این قدر دل دل نکن!دل را به کشتن می دهی …
سوز دارد قلب من،یا راحتم کن یا برو …

مرگ تدریجی است دل کندن از آغوشت ولی …
من که مدتهاست مردم! کم کن ام از “ما ”،برو …

گر چه طوفان آرزوهای مرا بر باد برد
گر چه سهمم این نبود از زندگی … اما برو

می روی گم می شود دل در غبار رفتنت …
خواهشا امشب بمان! فردا … نه پس فردا برو …

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *