حبيب خشايي
حبیب خشایی
آذر ۱۰, ۱۳۹۲
شب شعر عاشورایی ” شبیر ”
آذر ۱۶, ۱۳۹۲

دکتر ابوالقاسم افخمی اردکانی

دکتر ابوالقاسم افخمي اردکاني

ابوالقاسم افخمی اردکانی
متولد ۱۳۴۵ اردکان یزد- پزشک متخصص کودکان

دکتر افخمی اردکانی از جانبازن وآزادگان سرافراز میهنمان  است که قریب به هشت سال در اسارت دشمن بعثی به سر برده است . وی پس از اسارت با تغییر رشته  تحصیلی در رشته پزشکی ادامه تحصیل داد و در رشته تخصصی طب کودکان در سال ۱۳۸۱ فارغ التحصیل گردید .

سوابق مدیریتی ایشان  به ترتیب زیر میباشد

ریاست بیمارستان زعیم پاکدشت- ریاست بیمارستان شهید آیهالله اشرفی اصفهانی تهران و همزمان مدیر کل درمان وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی

و در حال حاضر ریاست بیمارستان اشرفی اصفهانی تهران را بر عهده دارد .

از اوست :

۱

شاغر عشق
چو زهجر گل رخسار تو دیوانه شدم

به مداوای جنون  راهی  میخانه  شدم

ساغرعشق توخواب از سرشوریده ببرد

که بدینگونه  گدای می و پیمانه شدم

ای که بر جان ودلم شعله بیدادزدی

جرمم آن بود که از بهرتو پروانه شدم

روی  بنمودی و من غرق تماشا بودم

محو در جلوه  گه آن رخ  مستانه  شدم

سیل عشق تو چنان کنده  زبن بنیادم

که چنین بیکس وبیخانه و کاشانه شدم

اگرم راه دگر  بودی و ماوای دگر

 نه دگر بار سر افکنده این خانه شدم

درد عشٌاق مپندار که “واحد” باشد

آنقدر هست  که  من  ساکن ویرانه شدم

رمادیه- پاییز۱۳۶۵

۲
مژده بهار

دلا  خزان  برود  نوبت   بهار آید

 ز شاخه چمنت  نوگلی  به  بار آید

زسینه پرده غمهازدوده خواهد شد

 دمی که آن صنم پاک  خوش نگار آید
بتی  که وصف   جمالش  ز  خامه  بیرونست

 پری وشی  که بشوید زدل غبار آید
هزار  نیزه خونریز  نرگس   مستش

 نشانه کرده مرا وز پی شکار آید
دلی که رام نگردد چو آهوی وحشی

ز پا فتاده و نخجیر آن سوار آید
شراب لعل لبش چاره ساز درد من  است

 خوشا دمی که درآغوشم آن خمار آید
زبانگ بوسه  سرایم ترانه ای دلکش

اگربه چنگ من آن زلف مشکبار آید

دلم ز کیش رخ آن ملک ببازد کیش

بسان بیدق و فرزین چودرقمارآید
به گوش”واحد”غمدیده ازنسیم بهار

نوای چنگ ورباب و نی و  سه تارآید

۳

آتش در نیستان

یا رب  ا ندر گردش  ایٌام   حیرانم   هنوز

   از شقاوتهای دوران  سخت  نالانم  هنوز

زان شب سردی که عریان سرنهادم بر زمین
پوششی برتن ندارم لخت  وعریانم هنوز

گریه سردادم چودیدم این جهان سردوخشک
سالها باگریه ها بگذشت  و گریانم هنوز

غنچه هاازجیب غم گلبانک شادی برزدند

   داغ بر دل لاله سان سر درگریبانم هنوز

ابرچشم ازتیره بختی دامنم بگرفت و من
روز و شب درٌعدن از دیده بارانم  هنوز

بوته ای خشکیده ام  از دستبرد   تشنگی
در  زفیر  باد   پا ییزی  گریزا نم  هنوز

بید  مجنو نم  که در تنهایی  شبهای  تار
در  میان سرو های   ناز  لرزانم   هنوز

گریه برنایم گره خورده ست وبغضی آتشین

فاش می دارد که  آتش د رنیستا نم  هنوز

در میان انسیان  با قدسیان  پر  می زنم
د ر   هوای   دختر   شاه   پریا نم  هنوز

“واحد” از عقد ثریّا خوشه پروین مچین

صبر کن  در شعله  شام  غریبانم   هنوز

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

دیدگاه ها بسته شده است