محمود عباسی عقدا – متولد ۱۳۳۹

سرودن را از دوران دبیرستان آغاز کرده و در سال ۱۳۵۹ به استخدام آموزش و پرورش در آمد ه است وی در حال حاضر بازنشسته آموزش و پرورش و ساکن شهر اردکان است  و در زمینه تدریس زبان و ادبیات فارسی با دانشگاه های شهر اردکان همکاری دارد
تخلص «م.بیرنگ» رابرای خود  انتخاب کرده  و دفتری آماده چاپ دارد.

ازاوست :

۱

یک عمر ساده بودم و رندانه زیستم
در جمع غیر و خویش صمیمانه زیستم
حال و هوای زندگیم، عاشقانه است
هم خانه با اهالی میخانه زیستم
باور کنید از همه ی عمر خوش تر است
آن لحظه ای که با می و پیمانه زیستم
عاقل نبوده ام که به دنیا طمع برم
مجنون شدم، چو عاشق دیوانه زیستم
با شعر اُنس دارم و مستم از این شراب
با روح شعر، سرخوش و مستانه زیستم
عمری مرید خواجه شیراز بوده ام
در اوج فقر نیز کریمانه زیستم
با سوز و ساز درد محبت گداختم
چون شعله های سرکش پروانه زیستم
هرچند بویی از گل عرفان نبرده ام
در آرزوی حضرت جانانه زیستم
شولای علم بر تن من بوده سال ها
در جمع اهل فضل ادیبانه زیستم
هرگز حریف مردم غوغا نبوده ام
در سایه سار مردم فرزانه زیستم

۲

هرچند وزن و قافیه محکم می آورم
گاهی برای شعر شدن کم می آورم
هرگاه خسته می شوم از قالب غزل
شعر سپید و طرح فراهم می آورم
وقتی برای عشق سرودن غزل کم است،
از یوش یک فسانه پر از غم می آورم
من عاشقم، حکایت نی نامه شاهد است
از مثنوی دلیل مسلم می آورم
همراه با طلوع جمال مسیح صبح
از باغ یک بغل گل مریم می آورم
وقتی هوای میوه ی ممنوعه می کنم
یاد از هبوط حضرت آدم می آورم
با شرح آفتاب تب آلوده ی کویر
تصویری از عذاب جهنم می آورم
وقتی نوای ناله ی نی می شود بلند
از نینوا، نوای محرم می آورم
با یاد ماهیان جدا از لب فرات
از هر دو چشم سیل دمادم می آورم
«بیرنگ» این قصیده رها کن غزل بیار
ورنه برای شعر شدن کم می آورم

۳

آب رادرهونگ می کوبد
آن که برطبل جنگ می کوبد
هرکه چون آبشارمی غرد
سرخودرابه سنگ می کوبد
بادم شیر هرکه بازی کرد
برسرخودکلنگ می کوبد
هرکه باعاشقان درآویزد
مشت برخاره سنگ می کوبد
آفرین بر مرام فردوسی
زشتهارا قشنگ می کوبد
اوکه چون آب پاک وبیرنگ است
برسرنام وننگ می کوبد

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *