تمدید مهلت ارسال آثار به سومین سوگواره منطقه ای شعر عاشورایی حدیث نینوای بهاباد
آذر ۵, ۱۳۹۳
وختي گه دلم خش بود
وختی گه دلم خش بود
آذر ۶, ۱۳۹۳

عرفان دادگرنیا

عرفان دادگر نيا

عرفان دادگرنیا
متولد سال ۱۳۷۴
دانشجوی رشته ی وانشناسی بالینی.سرودن شعر راازسال۱۳۹۰آغاز کرده است
از اوست :

۱)

بس که زخم خنده اش را هر طرف چرخید زد

مطمئنّن قید من را داشت می خندید، زد

ناجوانمردی، از آن جا بود که او ضربه را

بعد از آن که عقل من را از سرم دزدید زد

مرغ عشقش روی بام قلب من جا باز کرد

تا که چشمش چشم من را زیر چشمی، دید زد

مثل ماهی توی دریای نگاهم غرق بود

بود تا وقتی که حرف از دوری و تردید زد

قید چشمان مرا یک شب بدون واهمه

تا به سمتش نور آقازاده ای تابید، زد

کاش، از اوّل نمی رفتم سراغ باغ او

او که تیرش را به هر جنبنده ای می دید زد-

ضربه های آخرش را توی باغ پشتِ ده

وقتی از لب های سرخی آلبالو چید، زد…

۲)

راه می افتی از ده آسوده ، باز با دامنی عسل بانو

داده گل های دامنت به کویر ، چهره ای دیدنی عسل بانو

خواستم تا که شاعری بکنم ، تا همیشه برای تو امّا

دعوتم می کند تنت به سکوت ، پلک تا می زنی، عسل بانو

باد هم مثل من پریشان است ، باز موهات را رها کردی

نکند از نسیم دل ببری ، چون تو مال منی عسل بانو

با قدم هات نور می پاشی ، به سیاهیِ دشت ها شب و روز

ذوق کردند ماه و خورشید از ، این همه روشنی عسل بانو

خلقت چشم هات بی تردید ، اوج احساس شاعری خداست

بی جهت نیست اینکه حرفت را ، با غزل می زنی عسل بانو

*

منم آن تک درخت خانه ی تو ، و تو آن باغبان بی دفتر

که به اجبار شعرهایت را ، روی من می کنی، عسل بانو

۳)

مثل یک گل که تنش پر شده باشد از خار

خوبم و از همه ی غصه ی عالم سرشار

پادشاهی که غرورش همه را پس زده بود

قلعه اش خرد شد از غرش طوفان این بار

عشق! رسوا شدنم را به تماشا بنشین

عشق! رسوا شدنم را به تماشا بگذار

زندگی حال مرا دید و به من رحم نکرد

دردها با دل یک مرد، عجین اند انگار

ای که از دورترین نقطه به من زل زده ای

زخمی ام، حال مرا خوب به خاطر بسپار

*

عشق، یک خانه ی خالی ست که اول با شوق

داخلش می شوی و بر سرت آخر، آوار…

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

دیدگاه ها بسته شده است