فراخوان دومین جشنواره بین المللی شعر رسول مهربانی
آذر ۲۷, ۱۳۹۳
محمد نظری ندوشن
محمد نظری ندوشن
بهمن ۵, ۱۳۹۳

مهدیه فتاحی اردکانی

مهدیه فتاحی اردکانی

مهدیه فتاحی اردکانی

متولد ۱۳۷۷اردکان . هنرجوی رشته گرافیک . وی تخلص ” آذر ” رابرای خود انتخاب  نموده است وبیشتر در قالب غزل طبع آزمایی نموده است .

از اوست :

۱

 

پر کرده بوی دوری و حسرت مشام را
شیرین نمی کند لب تو زهر کام را

ده ها قبیله را پی منت کشی نیار
جمعش کن این شکنجه ی پر ازدحام را

باید میان مستی و غربت ولش کنی؟؟
آن که به اعتبار تو پر کرده جام را…

گفتم :قماز باز! حرامت شود دلم
گفتی:قمار باز حلال و حرام را..؟

پارو ی دست های من از برف خسته است
باید که کم کنم قد این پشت بام را…

یک بار هم شده ست ، به سمت خودت بگیر
سبابه ی قدیمی  این  اتهام   را..

این دفعه سخت تر بِشِکن ، تا ادب شود!!
بایست ساخت کار دل ناتمام را…

۲

خار ها بادیدن لبخند تو شب بو شدند
آمدی ، حتی زنان ساحره جادو شدند

آمدی با دیدنت نارنج ها را خون گرفت
دست هامان را بریدی!!دست هامان رو شدند

هفت در کافی نبود ، از ترس این که وا شود…
خانه ها ششصد در و خم دار و تو در تو شدند

طعم شیرینی لب های تو را باران چشید
بعد بارید و گلی رویید، پس کندو شدند

آن قدر زیبا پلنگی می کنی در دشت که
دختران گرگ ده با دیدنت آهو شدند

قبل تو گرد و غبار این خانه را پر کرده بود
آمدی و غصه ها از قلب من جارو شدند

رعد و برق چشم تو تا شهر زنجان هم رسید
چشم تو  تلفیق شد با قلع و مس ، چاقو شدند

سیب های چشم تو ، طعم هلوی بوسه هات
بر سر قلیان قهوه خانه تنباکو شدند

۳

هر چه بوده بینمان را می شود حاشا کنی
یا مرا در ازدحام جمعیت پیدا کنی

می کِشی دست از من و “قفقاز”آغوشم ولی
ننگ دارد “ترکمانچای”مرا امضا کنی

خوب می دانم به اسمم نیست ، اما بهتر است
چند دفعه بیشتر رأی خودت را تا کنی

در میان این غزل ها چند بیتش تلخ بود؟!
می روی … شاید مرا درگیر استثنا کنی

این همه حجب از کجا آورده ای آقا پسر؟؟؟
کاشکی می شد سرت را لحظه ای بالا کنی

حال و روز سرد آذر گرم خواهد شد اگر
دکمه ی بالاییِ پیراهنت را وا کنی!!

۴

واسه کسی که چوب خوش بینی شو خورده-
بد بینی گاهی لازمه … گاهی نیازه…
گاهی آدم تسلیم می شه اول راه
وقتی یه درصد احتمالش هس ببازه

گاهی باید تنهایی آهنگارو گوش داد
گاهی باید تنهایی بارونو قدم زد
قانونارو تغییر دادن خیلی سخت نیس
نظم جهان هم می شه تنهایی بهم زد

عاشق می شی تا بال زخمی تو ببنده
اما یہ گوشه تو دلش محدود می شی
شبیه شمعی که نباید کم بیاره
وقتی که اشکاتو بریزی دود می شی

از عشق گفتن واسه ی ما خیلی زوده
وقتی هنوزم بغض داریم تو صدامون
با کوه هایی که ما پشت سر گذاشتیم
جاده ی عشق ریسکه برای هر دوتامون

رو شاخه ی من واسه تو امنیتی نیس
من تازه محکم شده توی خاک ریشه م…
ممنونم از حسی که به من داری اما
تا اطلاع ثانوی عاشق نمی شم

مهدیه فتاحی

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

دیدگاه ها بسته شده است