تو را در خواب می بینم

اگرچه شادم‌ امّا از دل خونت نسب دارم
که پشت هر دعای خیر، آهی زیر لب دارم

تو را در خواب می بینم که در آغوش من هستی
تو را در خواب می بینم ولی انگار تب دارم

…وَ من مثل زمستان‌های قطبم، سرد و‌ طولانی
خلاف وعده ی تقویم ها، یک سال شب دارم

درختی خشک در جشن تبرهای پریشانم
به ظاهر صورتی آرام و در باطن غضب دارم

از این صحرای بی حاصل مرا ای عشق برگردان…
به دنیایی که از آن بارش باران طلب دارم

شاعر:‌فهیمه تقدیری

به اشتراک بگذارید:

اشتراک گذاری در facebook
Share on Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Share on Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
Share on Linkdin
اشتراک گذاری در pinterest
Share on Pinterest

نظر شما چیست ؟