فراخوان نخستین جشنواره شعر طراوت
اردیبهشت ۱۰, ۱۳۹۳
نشست هم اندیشی و انتخاب آثار برتر نخستین کنگره شعر توحیدی .
اردیبهشت ۱۱, ۱۳۹۳

فریبا قیومی زاده

فريبا قيومي زاده

فریبا قیومی زاده
متولد شهریور ۱۳۵۶از شهر زیبای ابرکوه
دارای مدرک کارشناسی تربیت مربی مراکز پیش از دبستان.سرودن شعر را از کودکی آغاز کرده و از دوره دبیرستان به صورت جدی شعر را دنبال کرده است و هم اکنون رییس هیات مدیره انجمن شعر و ادب شهرستان ابرکوه و مسئول کانون ادبی عزیزالذین نسفی می باشد
وی مجموعه ی شعر آیینی وی‍‍ژه ی کودک در دست چاپ دارد.

از جمله عناوینی که ایشان اخیرا موفق به کسب آن شده است عبارتند از :

رتبه اول کنگره شعر عاشورایی در رده بالای ۳۰ استان کردستان شهرستان قروه
رتبه اول جشنواره کوثر پر فروغ در رشته شعر استان قم
رتبه اول شعر دانشجویی در کرمانشاه
رتبه دوم اولین جشنواره طنز انار ملس
رتبه دوم جشنواره در باغ کودکی تهران
رتبه سوم اولین جشنواره طنز و کاریکاتور بم
رتبه سوم جشنواره مهدویت بوشهر
برگزیده جشنواره شگفتی های عاشورایی کرمان
برگزیده دو دوره کنگره شعر روح آدینه شهرستان بروجرد
برگزیده کنگره ملی حضرت زینب شیراز
برگزیده کنگره شعر شهر شیراز
برگزیده کنگره گل سرخ قمصر کاشان
برگزیده پنج دوره جشنواره پایداری استان یزد ۸۶و۸۷و۸۸و۸۹و۹۰ با رتبه های متعدد
تقدیرشده جشنواره ره آورد سرزمین نور
تقدیر شده نوزدهمین کنگره شعر دفاع مقدس شیراز
تقدیر شده دو دوره کنگره شعر رضوی کرمان
و…

از اوست :

غزل

دوباره حنجره ی شعرم از تو تر شده است
به جمکران، غزلم عازم سفر شده است

دوباره ساک خودش را قلم گرفته به دست
به اشتیاق زیارت چه شعله ور شده است

همین که بوی تو پیچید توی ذهن اتاق
تمام خانه از این قصه با خبر شده است

دوباره نام تو در آسمان دفتر ریخت
که رنگ آبی دریاچه ی خزر شده است

پریده خواب ز چشم بلور پنجره ام
شنیده نام تو را، بی قرار تر شده است

سلام ای شب آشفته ی خیال انگیز
نگاه کن که اتاقم پر از سحر شده است

اتاق من به حریم تو وصل شد انگار
کبوترانه پر ازشعر بال و پر شده است

کنار ساحل فیروزه ای چشمانت
بهانه های من انگار بیشتر شده است

عبور ثانیه های عجول این ساعت
میان خلوت من با تو دردسر شده است

قلم هوای سرودن نکرده بود اما
غزل خودش فوران کرده این اثر شده است.

شب نیمه ی شعبان

امشب بهار از پشت بام آرام می ریزد
از باغ چشمت شاخه ی بادام می ریزد

سمت مزارع می برد باران نگاهت را
وقتی سلامت از لب هر بام می ریزد

شیرین عسل های لبت وقتی که می خندد
طعم خدا بر سینه ناهنگام می ریزد

انگار حس دیگری جاریست در خانه
از عصر کوچه، عطر تو مادام می ریزد

از جمکران نیمه ی شعبانی ات امشب
آیینه های روشن زرفام می ریزد

از لای انگشتان کعبه سمت چشمانت
شعر طواف از لهجه ی احرام می ریزد

من می فروشم ماه و خورشید وغزلها را
وقتی که نامت بر زمین آرام می ریزد

شاعر نشسته کنج ایوان خیالی سبز
شعر سپیدی در سکوت جام می ریزد

امشب گمان دارد که از دستان تو احساس
بر دفتر این شاعر ناکام می ریزد.

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *