عباس يزدي
عباس یزدی
فروردین ۲, ۱۳۹۲
يحيي ناصري بفرويي
یحیی ناصری بفروئی
فروردین ۱۱, ۱۳۹۲

هدایت کارگر شورکی

هدايت کارگر

هدایت کارگر شورکی

متولد ۱۳۵۷ میبد –  ساکن یزد

 

از اوست :

۱
گریه کن چشم من، گریه خوب است! گریه گاهی فقط یک بهانه است
یک بهانه برای نمردن، وقتی از هر طرف، غم روانه است

گریه فریاد مردانه ی درد، گریه آواز حزنی زنانه
گریه شعری نوشته به دیوار، با خط خونی بچگانه است

در کویری که دستان شیطان رو به صحرای آدم گشوده
گریه یک التفات الهی مثل روح جوان جوانه است

توی دستان لرزان خواهش، روی سجاده پاک توبه
گریه تسبیحی از جنس باران، با همان فطرت دانه دانه است

گریه کن مرد بارانی شب، چند روز آفتابی ندیدی؟
مزد آن غفلت ناشیانه، شاید این گریه های شبانه است

گریه کن گریه درمان درد است، گریه آرامشی تازه دارد
تا زمانی که امید بنده، بر خدای عزیز و یگانه است

گریه ی من ولی فرق دارد، گریه هایم شبیه همه نیست
مطمئنم که اینها بهانه است، گریه هایم فقط یک نشانه است

یک بهانه برای خود من، یک نشانه برای زمانه
تا بدانیم یاد پرستو؛ تا ابد – تا ابد- جاودانه است

۲

تو می توانی

لطفا تحمل کن فقط، تو می توانی
جمله بساز از نقطه- خط، تو می توانی

تا کی نشینی پشت این تصمیم کبری
پاشو رها کن شیر و خط، تو می توانی

فالی بگیر از حافظ و این بار بنویس
یک مشق عشق بی غلط، تو می توانی

خط می زند دنیا اگر بر دست و پایت
محکم بزن بر زیر خط، تو می توانی

ماهی! تلاشت را بکن دریا قشنگ است
چیزی نمانده تا به شط، تو می توانی

تو مانده ای بین من و آینده ای سبز
خود را نگهدار این وسط، تو می توانی

آینده ی ما را کسی با هم ندیده
نه هیچ کس حتی….، فقط تو می توانی

۳

اتفاق
تو اتفاق منی که یک روز شاید بیافتی
روزی که دریا بخندد؛ باران بیاید؛ بیافتی

پرواز من، آسمانم، مهتاب شبهای خیسم
تا کی چنین نصفه نیمه شایدنشاید بیافتی

تو مال تنها منی و بی آنکه از من بپرسی
هرگز نباید به دست هر کس که آید بیافتی

هرچند شاید کمی تلخ آغاز قصه همینجاست
باید ز چشم هرآنکه بد می نماید بیافتی

من مطمئنم که یک شب وقتی حواس دلت نیست
در دام شعری که چندان بی تو نپاید بیافتی

دیگر گذشته زمان ای کاش و افسوس و شاید
”تو اتفاق منی و امروز باید بیافتی

فانوس کویر
تارنمای ادبی استان یزد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *